این‌ روزها همه دکلمه می‌کنند؛ شما چطور؟

گزارش ۱۳۹۵/۰۸/۰۴ 9904 بازدید


این‌ روزها همه دکلمه می‌کنند؛ شما چطور؟

تیتر خبر چنین است: «مجموعه‌‌ دکلمه های ارژنگ امیرفضلی منتشر خواهد شد!» انتشار این خبر، باز همان موضوع همیشگی را پیش می‌کشد که آیا لازم‌ست هر کسی در هر هنری به‌ویژه در عرصه‌ی بازیگری، شانس خود را در وادی مظلوم موسیقی بیازماید؟ بی‌شک جواب یک «نه!» بزرگ خواهد بود؛ اما چه اصراری بر تکرار این گلایه‌ی حاصل از اصرار هنرمندان مشتاق و انکار رسانه‌های منتقد است؟

کاری که فلان هنرمند لازم بداند، با هر توجیهی انجام خواهد داد و همیشه هم یک‌سری موافق و یک‌سری مخالف حاشیه‌هایی به‌راه می‌اندازند و بعدازمدتی هم، اثر شنیده‌شده یا ناشنیده، به پستوی بازار هزارتوی موزیک خواهد رفت و به تاریخ خواهد پیوست؛ مانند ده‌ها کاری که اصلا نسل حاضر که هیچ، آدم‌های حاضر در زمان تولیدش هم به‌یاد نمی‌آورند که چنین خانی آمده و چنین خانی رفته‌است. برای مثال، کسی یادش هست که شیلا خداداد، اندک‌زمانی بعداز گل‌کردن مجموعه‌ی تلویزیونی «مسافری از هند» که دکلمه‌‌ای را روی تیتراژ کار ارائه داده‌بود، در کنار مجتبی منوچهری، فرید شب‌خیز و کیانا کیارس در انتشار آلبومی به‌نام «تک‌ستاره» شرکت و مقدمه‌ای کوتاه را دکلمه کرد؟ چندنفر خوانش اشعاری را به‌شکل استودیویی، از اساتیدی چون جمشید مشایخی و ژاله علو به‌خاطر دارند؟ سال‌ها پیش هنگامی‌که نیکی کریمی به خوانش اشعار فروغ فرخزاد پرداخت یا پرویز پرستویی با آلبوم «بابایی» این‌کار را تجربه کرد یا حتی موفقیتی قابل توجه، نصیب انتشار آلبوم‌های خوانش اشعار سهراب سپهری توسط خسرو شکیبایی شد، شاید کسی گمان نمی‌کرد که این ماجرا می‌تواند به یک سریال شبه‌موسیقایی دنباله‌دار در بازار موزیک ایران تبدیل شود؛ اما شد. این روند تا امروز ادامه داشته و دراین‌میان، نمونه‌های خوب، متوسط و چه‌بسا بدی هم از نظر میزان جلب و جذب مخاطب، وارد جریان رقابت‌ها شدند؛ اما نکته‌ی مهم این بوده که در بسیاری از این‌کارها، آنچه به‌عنوان عامل جذابیت مورد توجه واقع می‌شد یا نمی‌شد، شخصی بود که اشعار یا متن‌ها را خوانده‌است. در دکلمه‌ و خوانش اشعار، آرای متفاوتی وجود دارد. برخی معتقدند بهترین نوع اجرا، آنی‌ست که توسط خود سراینده و شاعر یا نویسنده صورت می‌گیرد و کسی بهتر از خود او نمی‌تواند خوانش صحیحی از شعرش داشته باشد. بعضی‌ها معتقدند وجود یک واسطه‌ی سرشناس می‌‌تواند تاثیر ویژه‌ای بر این روند بگذارد و به‌ روشن‌شدن چراغ این پروسه کمک کند. در کنار اینها، هستند افرادی‌که معتقدند خوانش اشعار نیاز به صدای خوب دارد نه الزاما چهره‌ی معروف؛ اما آیا آلبوم «بانو» با شعر و صدای کیکاووس یاکیده که هم شاعر است و هم دوبلور، آن‌طور که باید دیده شد؟ آنچه مهم است و نادیده گرفته می‌شود، اهمیت توانایی «شعرخوانی»‌ست که حالا می‌توان آن‌را به دکلمه تعبیر کرد. اینکه یک‌نفر با صدا و لحنی خوش، قطعه‌ای از شعر یا بخشی‌از اشعار شعرای نامدار را بخواند یا برای معرفی کار یک شاعر، تعدادی از آثار پرمخاطب و خوانده‌شده‌ی او را دکلمه کند، هم به‌شکلی در زمینه‌ی اقتصادی ماجرا نقش دارد و هم به بهتردیده‌شدن نام و اثر شاعر کمک می‌کند. البته، خوانش اشعار شعرای بزرگی مانند حافظ و مولانا که در گونه‌هایی از تولید آثار مانند برنامه‌ی «گلها» و… باب شد و معمولا گوینده‌های به‌نام و خوش‌صدا اشعار را پیش یا در میانه‌ی اجرای خواننده، خوانش می‌کردند، تنها به بعد زیبایی‌شناسانه‌ی کار و محفلی‌کردن آن جمع برمی‌گشت و در این حیطه نمی‌گنجد؛ هرچند این روند هنوز هم در بعضی‌از برنامه‌ی صداوسیما و در تولیدات تلویزیونی و رادیویی به چشم می‌خورد. تنها فاکتور مهم برای تولیدکننده و ارائه‌ی دهنده‌ی این‌گونه آثار، خوانش شعر با لحنی «ویژه» است که به‌نظر می‌آید تا «آنگونه» خوانده نشود، کار درست انجام نشده‌است؛ روشی از آکسان‌گذاری‌ها و ادای خاص بعضی از حروف و… که می‌توان ردپای آن‌را در آلبوم‌هایی که اساسا به‌نام دکلمه‌ی اشعار منتشر می‌شوند، به‌روشنی دید و البته که الزاما روش صحیحی نیست. اینکه فردی‌که به خوانش اشعار می‌پردازد، چقدر درک ادبی دارد، چقدر شعرخوان خوبی‌ست یا چقدر صدای مناسبی و درعین‌حال، پخته‌ای برای ضبط اثر را دارد، تقریبا همیشه نادیده گرفته می‌شود. به‌زعم افراد بسیاری خسرو شکیبایی، خوانش مناسبی از اشعار سهراب سپهری را ارائه داد؛ اما آیا همه‌ی کارهایی که در این حوزه تولید شدند، همین ویژگی «درست‌خوانده‌شدن» را دارند؟ سال گذشته مهدی پاکدل، آلبومی را با عنوان «انعکاس کوچه‌های خیس» از اشعار حسن جنت‌مکان منتشر کرد که در هیاهوی آلبوم‌های موسیقی گم شد. از انتشار این آلبوم زمان زیادی نمی‌گذرد؛ اما چندنفر اصلا متوجه انتشار این آلبوم شدند یا آن‌را گوش دادند؟ پیشترازآن، خبر رسیده‌بود که کتایون ریاحی قصد انتشار آلبومی به آهنگسازی پسرش را دارد که در آن اشعاری را دکلمه خواهد کرد. مدت‌ها قبل‌تر از آنها الهام چرخنده تجربه‌هایی در این زمینه داشت و شهاب حسینی هم همراهی‌هایی را در کارنامه‌اش ارائه داده‌بود یا چندی‌پیش عنوان شد که بهاره رهنما قصد دارد دو آلبوم! به‌این‌شکل منتشر کند که یکی‌از این مجموعه‌ها، اثری از خودش و مجموعه‌ی ‌دیگر هم از سروده‌های سهراب حسینی‌ست. چه تعداد از این نمونه‌تلاش‌ها به رشد و بهتردیده‌شدن شاعرانی که کارهای‌شان خوانده‌‌شد، کمک کرد؟ بیش‌ازاین، آنچه به ذهن می‌‌‌آید، شیطنت و بازیگوشی آن چهره در حیطه‌ای‌ست که ذهنش را غلغلک داده‌است و اساسا می‌توان گفت که اصلی‌ترین علل شکل‌گیری این‌کار، «بازار» بوده و «شهرت»؛ وگرنه حتما در مسیر درست خودش رخ می‌داد. البته دکلمه‌ی اشعار توسط بازیگران چیزی نیست که تنها مختص ایران باشد. گزارش منتشره در آپریل سال ٢٠١۴ در Flavorwire عنوان می‌کند: «بیل مورای؛ چندباری دست به دکلمه‌ی اشعاری از نام‌داران عرصه‌ی ادبیات زده‌است. برای مثال، او کارهایی از بیلی کالینز، لوری نیدیکر و امیلی دیکنسون را در سال ٢٠٠٩ خواند و آن‌را تجربه‌ی جذابی نامید». در این گزارش به‌نام‌هایی چون دنیس هوپر، آلن ریکمن و آنتونی هاپکینز به‌عنوان بازیگرانی که دکلمه را تجربه کرده‌اند، اشاره کرده‌است. حتی خوانندگانی چون بونو، پتی اسمیت و تام ویتس هم این‌کار را کرده‌اند. در گزارش دیگری که در Bookriot به چاپ رسید، عنوان شده‌است: «اما تامپسون با خواندن شعر Death Be Not Proud از جان دان؛ شاعر انگلیسی به جمع ستاره‌هایی پیوست که علاقه‌ی خود را به دکلمه‌کردن آثار نشان داده‌اند. ضمن اینکه پاتریک استوارت با خوانش اشعاری از جان کلر و گلن کلوز با خوانش اشعاری از پابلو نرودا نیز به این جمع ملحق شده‌اند». بی‌شک تجربه‌گرایی به‌خاطر علاقه به خوانش شعری محبوب از شاعری محبوب، امری متفاوت از حضور در رقابت‌های بازاری‌ست؛ امری که حتی در بعضی پروژه‌های حرفه‌ای در این زمینه در کشورمان هم نادیده گرفته می‌شود.

دیدگاه کاربران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *